در صلات ظهر گرما نان و خرما بردهاند
در بر هر خانهای ویرانهای آوردهاند
جملگی بهر مناجات خدا زیورها اندوختهاند
وای بر دینی که اینان ارمغان آوردهاند
سحرگاه است و خروس شهر محبوبم نمیخواند اذان
پاسداران در سحر سرها به دار آوردهاند
صوفیان را در پی معبد به جان آوردهاند
وای بر دینی که اینان ارمغان آوردهاند
در درون گور، موسی و محمد بارها گرییدهاند
وز پشیمانی به آیینی که صدها سال پیش آوردهاند
در بهار عمر ایرانم خزان آوردهاند
وای بر دینی که اینان ارمغان آوردهاند
نغمه شیرین حافظ را به بادش دادهاند
آیه شیطان قرآن را به جاش آوردهاند
ملک کوروش را دگر بار اینچنان چاپیدهاند
وای بر دینی که اینان ارمغان آوردهاند
نور ایزد را که زرتشت پاس داشت
در شباهنگام به زندان سیاهی بردهاند
قهرمانان را به تیغ تازیان آلودهاند
وای بر دینی که اینان ارمغان آوردهاند
ای جوانان دین اسلام، وحشت و نامردمیست
مرگ اسلام در وطن بر ما شتابان واجب است
باز سازیم آنچه این پتیارگان ویران و داغان کردهاند
وای بر دینی که اینان ارمغان آوردهاند
سیاوش ار این ناکسان گفتند مسلمانزادهای
دل قویدار که با زور و چه بیخود گفتهاند
و بدان ایرانیان گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک آموختهاند
وای بر دینی که اینان ارمغان آوردهاند
سیاووش
بیست سال در غربت
به یاد حسین شریفی واعظ