نگرانم بنویس
نگران از بازی کودکی بر
مین جدا مانده ز جنگ
بر نگاه پدری چشم
بدر مانده در آن دود تفنگ
نگرانم بنویس
نگران از نگه مادری
بر عمق سبد
به ته کوچۀ دل
نگران از گنه کودک بد
نگرانم بنویس
نگران از جهش عقربه
بر حرکت معکوس زمان
نگران شب رویایی باغ
به رخ برگ خزان
نگرانم بنویس
نگران از طپش پنجره
بر دامن باد
به فرو ریزی یک شاخۀ سرو
نگران از خود باد
نگرانم بنویس
نگران تخت جمشید
نگران لرزش بید
نگران ماه و دریا
نگران شیر و خورشید
نگرانم بنویس
نگران از همه رنگ
نگران از دل تنگ
نگران لب سرخ
نگران گل سنگ
نگرانم بنویس
نگران از شب یلدای بلند
زیر ارابۀ ننگ
نگران افق و کوه و دمن
چنگ افسار تفنگ
نگرانم بنویس
نگران از همه چیز
نگران از همه کس
نگران از بد و خوش بخت
نگران از شاه و از تخت
نگرانم بنویس
بنویس فصل بهاران آمد
هدیه از سرور ایران آمد
بر کویر خشک لوت
بنویس نم نم باران آمد
بنویس درد دل زار ستمدیده ما
سوی پایان آمد
بنویس خوشتر و بیشتر بنویس
شاه به ایران آمد
زین سپس در ته این کوچۀ دل
نگرانم نیست
سیاووش
۷ فروردین ۲۵۸۴
دانمارک