رهگذار تاریخ

رهگذار تاریخ

بر صفحۀ تاریخ نوشتم سخنم را
از بستری تاریک رهیدم بدنم را
در آذر خورشید دمیدم وطنم را
وز روزن هستی گرفتم کهنم را

با شوق وجود تو زنجیر گسستم من
تو شب‌زده خاموشی، از شب گذشتم من
تا راه شود پیدا، آذر شده جستم من
آتش زدم آن کعبه، بتخانه شکستم من

در بغض ملال تو رویید زبان من
آبستن اسراری در بعد زمان من
از دخمۀ تن برکن هم جان و نهان من
تو فلسفۀ هستی، هم کیش و نیان من

روشن‌گر خورشیدی مرداب نمی‌گیرد
عصیان‌گر رسوایی در خواب نمی‌میرد
طغیان‌گر دانایی بی‌تاب نمی‌میرد
در خانۀ تنهایی آفتاب نمی‌گیرد

آغوش بشر دیدم بر فقر روا می‌رفت
فریاد از آن اشکی کز گونۀ شما می‌رفت
آواز جهان‌سوزی از دوز و ریا می‌رفت
ویران‌گر مغروری دستش به دعا می‌رفت

اندوه بشر دیدم هستی به فنا می‌رفت
بر گردن ما داری، مشتی به فضا می‌رفت
آذوقۀ فردایی دستی به خطا می‌رفت
در معرکۀ بازی یاری به جفا می‌رفت

در کوی بشر اما چنگال سیاست‌ها
بیداد و ستمکاری، دندان رقابت‌ها
آلوده همه مستی بر خون هدایت‌ها
هیهات در این گیتی کشتار سخاوت‌ها

در کوی بشر اما زندان عبادت‌ها
خیزش‌گر مفلوکی، تکرار خیانت‌ها
ارابۀ دین‌داری، سلول حجابت‌ها
دژخیم کهن‌سالار، دریای نجابت‌ها

در کوی بشر اما انسان به خون‌خواهی
انسان به گمراهی، انسان به رسوایی

در کوی بشر دیدم انسان به بدنامی
اسکندر و تیموری، بن‌لادن شبکوری
آقا علیِ مارکسیست، پر کینه ز خودخواهی

در کوی بشر دیدم اندیشه سفر می‌کرد
اندیشه و پنداری مانی به نظر می‌کرد
آرامش گفتاری از مرز گذر می‌کرد
بازگشت همین گفتار بر خانه خطر می‌کرد

در کوی بشر دیدم چپ راه خطا می‌رفت
پاهای دگر راستی در جاه خدا می‌رفت
آمیزش منفوری، جنگی به صدا می‌رفت
انسان هدفگاهی، مغزی به تباه می‌رفت

در کوی بشر دیدم کردی که گریزان بود
در سیستم خودخواهی ترکی که پریشان بود
خاکی به سبب خونین، فارسی که هراسان بود
بازیچه همه ناکام، سرمرزی که ایران بود

من کویی دگر دارم، همسویی به سر دارم
بر زخم شب جنبش دارویی دگر دارم
از زخم دل لیلی تا تار شب مجنون
وز خیانت ملی انبوهی خبر دارم

در کوی دیار من زندان نمی‌سازند
سر را ز سخنگویی بر دار نمی‌بازند
بر پیکر انسانی سنگسار نمی‌تازند
با کشتن یک بانو بر خود نمی‌نازند

در کوی دیار من شیطان نمی‌پوید
آخوند خرافاتی هذیان نمی‌گوید
مردار جوانی را سبحان نمی‌دزدد
بر حلقۀ در، عاشق پنهان نمی‌کوبد

در کوی دیار من انسان به سالاری
پرمایه و بی‌کینه، سالار سپه داری

در کوی دیار من قانون توانمندی است
هر کرد و بلوچ و لر آوای پدافندی‌ست
فارس و عرب و ترک دعوای زبانش نیست
هر قوم دیار من آواز جهان‌وندی‌ست

سیاووش
کپنهاگ ۲۰۱۳