اولین روز بهار است و دل پر درد ما
سایۀ شادی فکنده ست بر سر و بر گرد ما
روز تاریکی که دل افتاده در چاهی سیاه
مهر تو از روزن تنگی بشد همدرد ما
فرودین آیین سین بر تو بهارا شاد باد
روز زادِ دختر نوشین گوارا شاد باد
زین سپس در اول هر فرودین سال نوین
نور شمعی از منیژه نو بهارا یاد باد
کاش امروز در این سیزدهبدر شادی و شعف
گرهای بر دل ما خورده شود جای علف
کاش تیری که رها گشته ز ابرویی کمان
میشکست پنجره را تا بزند قلب هدف
با تو از قعر زمان گفتنمان آسان است
با تو از قهر خدا بر دلمان درمان است
با تو از تابش مه به کاخ تاریکی شب
دل ما، غصۀ ما، کشورمان ایران است
ارمغان ناقابلی دارم به کف از دل برایت
جان من، آیین و هر مژگان من در زیر پایت
هر کجا درماندهای یا هر کجا رفتی سفر
قلب من با هر طپش همراه تو رهبان راهت
آنکس که مرا بدین واداشت تو بودی
هر نقطه قلم به کاغذم که بوسه میکاشت تو بودی
هنگامۀ پژمردن و افتادن و مردن
آنکس که مرا دوباره برداشت تو بودی
پیشکش به تو که میدانی چه میگویم
پیشکش به تو که نمیدانی چه میپویم
پیشکش به تو که میدانی چه میبویم
پیشکش به تو که نمیدانی چه میجویم
دوستدار تو سیاووش
کپنهاگ ۲۰۱۱