قمار نیک انسانی

بهار آمد شقایق دیدنی شد
گل سنبل به هفت‌سین چیدنی شد
بهار آمد به نوروز شادی افزود
لبان دختران بوسیدنی شد

بهار آمد به صحرا لاله برخاست
ز کوه و دشت و دریا ناله برخاست
صدای هی‌هی چوپان ز سویی
نسیم فرودین مهرانه برخاست

بهار آمد خرامان و خزان مرد
نگاهی بر رخ ایرانمان برد
گره، نه بر چمن، از شادی و مهر
به عمق سینه در دلهایمان خورد

بهار آمد زنی در کوچه رقصید
به ریش رسم تازی‌پیشه خندید
جوانی خنده‌لب بالای داری
ز بستان چون گل اندیشه می‌چید

بهار آمد و نرگس سفره گسترد
ستمگر باغبان با باغچه قهر کرد
چو سوزاند دفتر شعر چمن را
حجاب نسترن شعرش ز بر کرد

بهار آمد مِی و هستی به هم دوخت
نگاهی منتظر در پرده‌ها سوخت
به نیکی یاد دار پیشینۀ خویش
چو زرتشت این روش آزاده آموخت

بهار آمد درودم بر تو بیش باد
سرودم بر ره میخانه کیش باد
به جمشیدی که نوروزش بیاراست
سپاسم زین پس رندانه بیش باد

بهار آمد صدایی در اذان گفت
حرام است جشن نوروز، این‌چنین گفت
بیا بر سرزنان ماتم فرا گیر
کزین ره در بهشت، شد حوریان جست

بهار آمد ز نی آمد صدایی
بیار آن باده را ساقی کجایی
بهشتت پیشکش کاخ جماران
مرا ساقی بود همچون خدایی

بهار آمد چراغ فتنه خاموشش کنم من
بزن مطرب، کین افسانه، فراموشش کنم من
بیا ساقی به طنازی بگیر جان و روانم را
ولی از پیش بده جامی که آغوشش کنم من

بهار آمد بزن سازی دگر بر سفرۀ هفت‌سین این نوروز
که هر روزت شود نوروز و نوروزت شود پیروز

بزن سازی که رقصانی جهانی بر سر سازی
که این دنیا نمی‌ارزد به این دلمردگی بازی
بیا در یک قدم باشیم هر اندیشه به دل داری
قمار نیک انسانی‌ست، نمی‌بازی نمی‌بازی

سیاووش سادگی دارد و این آمادگی دارد
که در پایان این قصه سر آزادگی دارد

سیاووش
استکهلم – مارس ۲۰۱۱