نقدی بر جهان امروز

نقدی بر جهان امروز

زمان به سرعت می‌گذرد؛ بیداری و رشد اندیشه‌های خفته در خفقان جهانی، دیکتاتورهای خون‌آشام را یکی پس از دیگری به زباله‌دان تاریخ پرتاب می‌کند. انسان‌ها با شرمساری از نیاکانِ تن به خفت دادۀ خویش در قرن‌ها اسارت و بندگی، و با شادمانی و سرمستی از طراوت رویش، اولین جوانۀ هستی را بر درخت آزادی گل‌پوش می‌سازند.

در سویی، بال‌های گستردۀ هیولای خون‌آشام قرن بر پیکر تمدن زمین، سایه‌ای از یورش گستاخانۀ خداوندگار جهالت بر قوم اندیشه را به رقصیدن وا می‌دارد؛ او در کمینگاه بشر، به انتظار تاریکی بر ازدحام غوغاهای جهانی در کوچه‌های بن‌بست می‌ماند و چنگال‌های آغشته به خونش را بر دندان‌های تیز و گردش می‌ساید تا زمان یاری دهد و تغاری بشکند. این هیولا قابلیت تغییرپذیری و تغییرگذاری در شرایط حساس اجتماعی و سیاسی حول محور زمین را به شگفتی داراست و همیشه در طول تاریخ برای تداوم بقا و رشد اقتصادی خویش، از شکلی به شکل دیگر تغییر نموده است؛ گاه در لباس دوست، گاه در لباس دشمن و گاهی در لباس هر دو ظاهر می‌گردد. گاه می‌سوزاند و نابود می‌سازد، گاه مرهم است و سازنده؛ گاه بمب می‌ریزد و جان می‌گیرد، گاه بمب برمی‌چیند و جان می‌بخشد. این هیولا امروزه در پوششی از دموکراسی و در قالبی از حقوق بشر بر صحنۀ سیاسی جهان عرض اندام می‌نماید.

فراتر از آن سو و در میان هیاهوی بشریت برای غلبه بر آحاد خرافه‌اندیشی، گسستن زنجیره‌های استبداد، ممانعت از استثمار و دستیابی به نیروی شگرف و شگفت خرداندیشی در توازن هستی، بازیچه‌های خودفروش سیاسی پا به عرصۀ رقاصی در برابر سرمایۀ جهانی (یا همان هیولای قرن) گذاشته‌اند؛ تا در بازار سیاسی جهان به شیادی سیاسی هجوم گسترده‌ای نموده و زمینه را برای تماس چنگال‌های هیولای خون‌آشام قرن بر پیکر تمدن زمین فراهم سازند. این رقاصه‌ها محکوم به خودکشی سیاسی در دادگاه تاریخ زمین هستند؛ یا به دست خویشتن، یا به دست هیولای قرن و یا به دست اندیشه‌های تکاملی بشر.

آنگاه که خداوند از بازار داغ شیطان بر روی زمین و از کساد بازار خویش در آسمان آگاهی یافت، آشفته گردید؛ بر زمین آمد و در پوشش عروسک‌هایی چون خامنه‌ای به شیادی و مردم‌فریبی پرداخت.

سیاووش