اگر از من تو بیزاری
کجا باید روم باری
که این بیهوده سرگردان
نباشد غیر تو یاری
چه اندوهی به دل دارم
چه سودایی به سر دارم
در این گردون بیمعنا
کجا بی تو شود کارم
نه دل رویای دیگر داشت
نه رویا فکر دیگر داشت
نه من بودم در این بازی
که بازی راه دیگر داشت
همه فتنه در این دنیا
همه نیرنگ و آفتزا
همه دوز و کلک پیشه
و من بیرنگ و بیفردا
چراغ خانۀ دل را
کجا باید کنم پیدا
که اندر کوی و هر برزن
شکستند شیشۀ دل را
بیا جانا کنیم کاری
به گرده برکشیم باری
که این دنیای نافرجام
نمیارزد به این خواری
تو ای جانا مکن دعوا
به جانِ درد این بابا
سیاوش میکند جارو
اطاق خواب و نشیمن را
سیاووش
خزان ۲۰۰۶