شعر همایش زرتشت شناسی پاریس

دورنگی در مهن بیداد می‌کرد
جهالت خانه را بر باد می‌کرد
جوان شیردلم آخر کجا رفت؟
ز هر سو مادری فریاد می‌کرد

بدآموزی و کجباری به هرجا
خدا پیوسته در آوا و سیما
بت تازی خرد بر باد می‌داد
تن اندیشه بی‌جان در سحرگاه

دبستان با دروغ آغاز گردید
معلم ترکه دست شهباز گردید
بابا نان نه، جان دادش به نیکی
سرود سینه زن آواز گردید

گهی دانش به فریاد گوش میکرد
هماندم دین، خرد بیهوش میکرد
در این دو کشمکش دانش فدا شد
چو دانش تن خُرافه پوش میکرد

هدف تنها هدف بر مغز مردم
سر سرنیزه‌ها بر قلب مردم
نشاید راه دیگر پادشاهی
که تازد بر حریم پاک مردم

به دانش پادشاست نوکر به مردم
به دین اما خداست بر جهل مردم
من و این روزگار ننگ تاریخ
درون تیرگی‌ها گشته‌ام گم

در آن سو کودکی با چشم گریان
نگاهی خیره بر خوانی تهی‌نان
نگاهی منتظر بر دست بابا
پدر از شرم کودک‌ها گریزان

ز سویی ناله و اشک یتیمان
فریب و فتنه و نیرنگ خدایان
گره خوردیم به هم با خشم و کینه
فرو ریختیم ز پایه تخت تهران

یکی خودخواه, هزار ابله به دامان
یکی منبر به دورش هر چه نادان
یکی دانش به خواری می‌سپردش
همه ملی‌خیانت, ملک ایران

سرانجام اولی از در به در شد
خرد گم‌کرده‌ای بر ما پدر شد
دو دستی جام جم بر او سپردیم
شکستش جام جم، هستی به سر شد

گمان بردیم که اسلام تازه‌تر بود
علی سردار مهر و پر گهر بود
ز هول آب و برق و نان مفتی
ندانستیم که هر دو بی‌‌پدر بود

نشستیم گرد نیرنگ‌های پنهان
سپردیم دل به آوای غریبان
خلایق هر چه لایق ساز کردیم
زدیم آتش به خانه با دل و جان

ز هر فتوای داری شاد گشتیم
وز آن بی‌بندوباری باد گشتیم
فروختیم مام میهن بر پشیزی
چو آن پتیاره‌گان را یاد گشتیم

وجودم را سراسر غم گرفته‌ است
ز آیینی که صد ماتم گرفته‌ است
من و این کوله‌بار مِهر و آتش
زهی ماتم که ما را کم گرفته‌ است

درونم روزنی از مِهر زرتشت
خرامانم به سینه کوله و پشت
به بالینم بیا تا شب سحر شد
کجایی یاورم؟ دوری مرا کشت

صدایت می‌زنم تا بازگردی
سرودم را به سینه ساز گردی
مه از تاریکی مطلق نترسد
خروشان آتشی آغاز گردی

زمین و آسمان در زیر پایت
سرود گاتها چون بی‌نهایت
بگیر دستم که من آموزگارم
مرنجانم که جان و دل فدایت

همی با مردمان ما خوی کردیم
به هر نامرد و ناکس روی کردیم
ندیدیم جز ستم از آسمان‌ها
گل نامردمی را بوی کردیم

نشستیم در دورنگی‌های پنهان
گذشتیم از سخاوت دور هر آن
چو دل با مهر زرتشت آشنا شد
شکستیم عاقبت آن مُهر و ایمان

من از آرامش هستی نترسم
به دست پیمانه، از مستی نترسم
از آن دیوار بی‌بنیاد افیون
به دانایی تو چون جستی نترسم

در آن آتش که زرتشتش به پا کرد
همه نیکی ز بدها را جدا کرد
خدایان بر زمین وامانده بر گل
چو زرتشت هر دروغی برملا کرد

خدا مُرد؛ زندگی آوازه‌ام شد
اشم وهو به دل انگیزه‌ام شد
چراغی منتظر کاشانه باد
یتا اهو مرا افروزه ام شد

جهانی در گذر بی‌بندوباری
همه ذلت‌نشینانش به خواری
نماند جز ینگه هاتام در گذرگاه
جهانی را به ره، راه گذاری

به راستی پیشه کردیم جوهر خویش
به دل اندیشه کردیم گوهر خویش
سپنتا مینو بر ره گشودیم
فروزانش کشیدیم در بر خویش

به اشایی که می‌روید به هرجا
وهومن تا فلک اندیشه ما
به فریادی که برخیزد ز خشترا
و آرمیتی به دل در سینه ما

اهورتاد وجود شادمانیست
امرتاد سرود جاودانیست
در این دنیای پیچیده به زشتی
بجز راستی دگر ما را رهی نیست

بخش پندارشناسی و معنای واژگان اوستایی به‌کاررفته در این سرود:

  • اشم وهو (Ashem Vohu): یکی از مقدس‌ترین و کلیدی‌ترین نیایش‌های زرتشتی؛ به معنای «راستی بهترین نیکی است و مایه خشنودی است. خوشبختی از آن کسی است که راست و خواهان بهترین راستی باشد.»
  • یتا اهو (Yatha Ahu Vairyo): نیایش بنیادین زرتشتی که بر آزادی اراده، انتخاب آگاهانه و رهبری بر اساس دانایی و راستی تأکید دارد.
  • ینگه هاتام (Yenghe Hatam): نیایشی بلندمرتبه در ستایش و احترام به همه زنان و مردانی که در طول تاریخ به خاطر کردار نیکی که بر پایه راستی داشته‌اند، در پیشگاه اهورامزدا ارجمند هستند.
  • سپنتا مینو (Spenta Mainyu): گوهر و منشِ مقدّس، خلاق، پیشبرنده و بارورکننده در اندیشه زرتشتی؛ نیرویی که انسان را به سمت آبادانی، روشنایی و نیکی هدایت می‌کند.
  • اشا (Asha): قانون ازلی، منظم و خلل‌ناپذیر کیهانی که بر اساس راستی، پاکی، دادگری و نظم جهانی استوار است.
  • وهومن / بهمن (Vohu Manah): منشِ پاک، اندیشه نیک و خردِ والای انسانی؛ ابزاری که انسان به وسیله آن راستی (اشا) را در جهان درک می‌کند.
  • خشترا / شهریور (Khshathra Vairya): توانایی و شهریاریِ برگزیده؛ نماد قدرت تسلط بر خویشتن و به کار گرفتن قدرت برای خدمت به خلق و آبادانی زمین.
  • آرمیتی / اسفند (Armaiti): مهرِ پاک، فروتنیِ سازنده و ایمانِ راستینی که از دلِ آگاهی برمی‌خیزد؛ نماد بردباری و عشق بی‌قیدوشرط.
  • اهورتاد / خرداد (Haurvatat): رسایی، کمال، تندرستی و مظهر تمامیت و پختگیِ روح انسان در مسیر نیکی.
  • امرتاد / مرداد (Ameretat): بی‌مرگی، جاودانگی و سرود زندگیِ ابدی؛ رسیدن به فرجام و پاداش شادمانی ابدی پس از طی کردن مسیر کمال